|
به تنهائیهایم فکر میکنم به تفاله آرزوهایم که حریصانه هر روز می بلعمشان. به حقیقت خاکستری ماندم ، به تراژدی تلخ دوست داشتنهایم. به دردهائی فکر میکنم که در من زاده شده اند ، دردهائی که از کابوسهای شبانه ، پشت شقیقه هایم تیر میکشند و در تمام بدنم فرو می روند. به شیرینی عشقم می اندیشم ، عشقی که پشت پلکهایم متورم می شود و از گوشه چشمهایم بغض می شود و می بارد. به خیال آبی ( تو ) ، خیالی که هر روز با دردهای خیسم هزار بار تکذیبش می کنم. به فرداهائی می اندیشم که در من بی رنگ تر از دیروز است. به حسی که شبیه مردن است ، حسی که در عمق وجودم می لولد و تا پشت گلویم قد میکشد. من ، پر از دردم
N
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:6 توسط پویا |
|